RSS  | خانه | شناسنامه | پست الکترونيک | پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

يــاران

   1   2      >
+ تفاوت (يکشنبه 30/4/1387 ساعت 6:12 عصر)

نهايت نهايتش اينه که هر موقع دلمون مي گيره يه زيارت عاشورايي يا نه يه قم و جمکراني يا نه ديگه فوقش يه پابوس آقامون علي ابن موسي الرضا ميريم .


 مگه اون زمان زيارت عاشورا و قم و جمکران و مشهد نبود ؟؟؟ بود ديگه ...


نمي دونم پس چرا اونهايي که پريدند و رفتند با هيچ کدوم از اينها دلشون آروم نمي شد


فقط طالب شهادت بودند


نمي خوام روده درازي کنم


ولي تو خودت حديث رو مفصل بخون که چي شد که اونها شهيد شدند


در ضمن براي يه زنداني تو زندان ، آزاد شدن بيشتر از زيارت حال ميده ، آخه ..... دنيا زندانشونه


راستي اين مسافرخونه برامون زندونه يا ..... ؟؟؟؟


ولش کن بحث سنگين ميشه ،  مخ تاب نمياره


 


 


  • نويسنده: ياران

  • شما ميگيد که:( )

  • + آدم شدن باشير پسته (يکشنبه 23/4/1387 ساعت 4:19 عصر)

    انما الحيوه عقيده و الجهاد


    به راستي زنده کسي است که براي خود عقيده اي دارد و در راه عقيده خود جهاد مي کند


    از اون جمله هاست که باهاش حال مي کنم


    مي دوني کجا شنيدم ؟ دم در بستني فروشي بابا رحيم تو ستارخان داشتم شير پسته مي خوردم که از دو نفر که داشتند با هم ديگه صحبت مي کردند و اتفاقا اونها هم داشتند شير پسته مي خوردند شنيدم ، دهنم تا نيم ساعت باز مونده بود ، کلي هم کف کرد و .... نمي دوني که .


    مي خوام بگم حتما لازم نيست آدم براي آدم شدن خود کشي کنه فقط کافيه خودش بخواد که آدم بشه اون موقع است کهوقتيداره شير پسته مي خورده هم مي تونه با فکر کردن در مورد يه جمله اي که نا خواسته داره از يکي ديگه مي شنوه کلي تفکر  کنه تا بتونه يه قدمي در راه آدم شدن بلند تر برداره


    ديگه نمي خوام روده درازي کنم ولي


    اول ياد بگيريم گوشهاي شنوا چشمهاي بينا و .... داشته باشيم به غير از موقع گناه


    دوم اينکه جهاد مي تونه معاني متفاوتي داشته باشه ولي عقيده يه معني بيشتر نداره


    سوم در مورد جمله توضيحي نمي دم چون .... يه خورده هم خودت فکرکن ديگه


    چهارم براي آدم شدن مي توني بياي باهم بريم شير پسته  بخوريم


  • نويسنده: ياران

  • شما ميگيد که:( )

  • + رياست نوبتي (چهارشنبه 11/2/1387 ساعت 1:12 عصر)

    چند وقتي بود در مسجد محل ما وقت نماز جماعت بين نوجواناني که مي خواستند تکبير بگويند جدال سختي بود ‍، مثلا از يک ساعت قبل مي آمدند تا بتوانند آن شب مکبر مسجد باشند ، يا اينکه خودشونو مي کشتند و تمرين و تست و ... که يه وقت وسط تکبير ذکري رو اشتباهي نگويند بعضي از زرنگهاشونم ميرفتند سراغ پارتي بازي و استفاده ابزاري از ريش سفيدهاي مسجد که موفق هم مي شدند


    تا اينکه در اين اواخر جدال بالا گرفت و بالا گرفت و بالا گرفت تا اينکه بالاخره تدبيري مناسب انديشيده شد  وتکبير گفتن را نوبتي کردند و  يه جدول درست کردند تا طي نوبت مکبرين مسجد تکبير بگويند و دلشان شاد باشد


    فکر و ايده خوبي بود و چقدر مي شد که همانطور که براي مکبرين جدول تکبير درست کردند براي متکبرين هم يک جدول رياست درست مي کردند تا اين مشکل عظيم هم حل مي شد مثلا هر روز يک نفر يا يک گروه رياست را به عهده مي گرفت . چون دعواي رياست خيلي وقته بالا گرفته ولي خب خوبي ظاهريش اينه که مدعيان رياست که جزء آدم بزرگها حساب ميشوند مثل بچه ها دعوا نمي کنند اساس داره کارشون


  • نويسنده: ياران

  • شما ميگيد که:( )

  •    1   2      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [30/4/1387- 6:12 ع] تفاوت
    [23/4/1387- 4:19 ع] آدم شدن باشير پسته
    [11/2/1387- 1:12 ع] رياست نوبتي
    [3/2/1387- 12:0 ع] نفس بريده . . .
    [31/1/1387- 4:10 ع] فرافکني . . .
    [20/1/1387- 2:7 ع] تسبيح شاه مقصود
    [آرشيو شده ها]
  • بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 7 بازديد
    بازديد ديروز: 8
    کل بازديدها: 5589 بازديد
  • درباره من
  • لوگوي وبلاگ من
  • يــاران
  • مطالب بايگاني شده
  • اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من